تبلیغات
رهگذر تنها...

رهگذر تنها...

رهــــــــــــگـــــــذری در تــــنـــهایـــی هــــای زنـــدگـــــی

آدم ها

فقطـ آدم هســـتند،

نـــه بیشتر و نــــه کمتر...

اگــر کمتر از چیزی کـــه هستند نگاهشان کنـــــــــی ...

آنها را شــــکسته ای !

و اگــــــر بیشتر از آن حســـــــابشان کنـــــی،

آنها تو را میـــ شـــــکنند. !


بین ایــــــــن آدم های آدم، فقط بایـــــــد عاقلانــــــــــه زندگــی کرد؛

نه

عاشقانه ...



[ جمعه 22 شهریور 1392 ] [ 07:38 ب.ظ ] [ مسافری تنها ]

[ همدرد() ]


قبل از زیارت خانهء خدا به خانهء بنده اش هم سری بزنید !

شاید خدا آنجا میهمان است ...




خــدایــا نیازمند اجرای عدلت در زمینیم.....


[ جمعه 17 خرداد 1392 ] [ 07:02 ب.ظ ] [ مسافری تنها ]

[ بغض() ]


ماه صفر که بنا به روایتی ، روز اول آن روز واردشدن کاروان اسرای کربلا به شام است و حوادث تلخ دیگری از جمله شهادت دختر 3 ساله امام حسین (ع)،رحلت جانگداز پیامبر اکرم (ص) در روز 28 این ماه  واقع شده و پایان ماه نیز مصادف با شهادت هشتمین پیشوای شیعیان امام رضا (ع) می باشد.


چرا صفر را صفر نامیده اند؟

در نامگذاری این ماه، دو وجه ذکر کرده ‏اند:
1. از «صُفْرَة (زردی)» گرفته شده؛ زیرا زمان انتخاب نام، مقارن فصل پاییز و زردی برگ درختان بوده است.
2.از «صِفْر (خالی)» گرفته شده؛ زیرا مردم پس از پایان ماه‏های حرام، رهسپار جنگ می‏ شدند و شهرها خالی می‏ شد.
این ماه، معروف به شومی و بدشگونی است. از پیامبر اکرم (ص) درباره ماه صفر، چنین نقل شده است:
هر کس خبر تمام شدن این ماه را به من دهد، بشارت بهشت را به او می‏دهم.


برخی اعمال ماه صفر

1-در این ماه، به دادن صدقه اهتمام بیشتری شود
 پیامبر اکرم (ص) در باب صدقه دادن می فرمایند : " لبخند تو بر روی برادرت صدقه است ، امر به معروف و نهی از منکر کردنت صدقه است ، رهنمایی کسی که راه را گم کرده صدقه است و دور کردن سنگ و خا ر و استخوان از راه صدقه است . "

2-برای ایمنی از بلاها، دعای زیر هر روز ده مرتبه خوانده شود:
یا شَدیدَ الْقُوی‏ وَیا شَدیدَ الْمِحالِ یا عَزیزُ یا عَزیزُ یا عَزیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنی‏ شَرَّ خَلْقِکَ یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی‏ کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ وَصَلَّی اللَّهُ عَلی‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ‏ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ! (مفاتیح الجنان)
ای سخت نیرو، و ای سختگیر! ای عزیز، ای عزیز، ای عزیز! خوارند از بزرگی‏ات همه خلقت. پس کفایت کن از من شرّ خلق خودت را، ای احسان بخش! ای نیکوکار! ای نعمت بخش! ای عطا دِه! ای که معبودی جز تو نیست! منزّهی تو! به راستی من از ظالمانم. اجابت کردیم برایش و نجاتش دادیم از غمّ و همچنین نجات دهیم مؤمنان را، و رحمت کند خدا بر محمّد و آل پاک و پاکیزه‏اش!

3-ـ «سیّد بن طاووس» نقل کرده است: در روز سوم ماه صفر، دو رکعت نماز بخوان که در رکعت اوّل سوره «حمد» و سوره «انّا فتحنا» (فتح) و در رکعت دوم سوره «حمد» و سوره «توحید» قرائت شود و پس از سلام نماز، صد بار صلوات بفرست و صد بار آل ابى سفیان را لعنت کن و صد مرتبه استغفار نما و آنگاه حاجت خویش را از خداوند بخواه. (ان شاء اللّه به هدف اجابت مى رسد).( اقبال، صفحه 587)

4ـ در روز اربعین (بیستم ماه صفر) زیارت امام حسین(علیه السلام) مستحبّ است و مورد تأکید قرار گرفته. در روایتى که «شیخ طوسى» از امام حسن عسکرى(علیه السلام) نقل کرده، چنین آمده است: نشانه هاى مؤمن پنج چیز است: به جاى آوردن پنجاه و یک رکعت نماز (17 رکعت نماز واجب و 34 رکعت نافله) و زیارت اربعین (امام حسین(علیه السلام)) و انگشتر را بر دستِ راست نهادن، و پیشانى را به هنگام سجده بر خاک گذاردن و بسم الله الرّحمن الرّحیم را در نماز بلند گفتن.(2)

مناسبت های ماه صفر

اوّل ماه صفر:
آغاز جنگ صفّین، مطابق نقل مورّخان در سال 37 هجرى است. جنگ صفّین از سوى امیرمؤمنان(علیه السلام) و لشکریانش، در برابر معاویه و سپاه غارتگر شام، آغاز شد و مدّت 110 روز طول کشید،(2) و در آستانه شکست لشکر شام، عمرو عاص خدعه اى به کار زد و قرآن ها را بر سر نیزه کردند و داستان تأسّف بار حکمین پیش آمد.
همچنین در این روز در سال 61 هجرى (بنا بر روایتى) سرِ مبارک حضرت سیّدالشّهدا(علیه السلام) را همراه کاروان اهل بیت(علیهم السلام)وارد شهر شام کردند.

دوم ماه صفر:
روز شهادت زید بن على بن الحسین(علیه السلام) پس از قیام بر ضدّ بنى امیّه در سال 120 هجرى است; وى به هنگام شهادت 42 سال داشت.

هفتم ماه صفر:
بنا بر نقل شیخ مفید و کفعمى، روز شهادت امام حسن مجتبى(علیه السلام) است.
همچنین ولادت امام کاظم(علیه السلام) طبق روایتى در سال 128، در این روز در منطقه «ابواء» (محلّى میان مکّه و مدینه) واقع شده است. این روز از جهتى روز حزن و از جهتى روز سرور است.

بیستم ماه صفر:
روز اربعین امام حسین(علیه السلام) است; بنابر نقل جمعى از بزرگان مانند شیخ مفید، شیخ طوسى و کفعمى، جابر بن عبداللّه انصارى در این روز براى زیارت امام حسین(علیه السلام) به کربلا آمد و همین روز، روزى است که اهل بیت امام حسین(علیه السلام) طبق روایتى از شام به مدینه آمدند.
ولى در ارتباط با آمدن اهل بیت حسینى(علیه السلام) در روز اربعین به کربلا میان مورّخان گفتگوست; مرحوم حاج شیخ عبّاس قمى در «منتهى الآمال» از سیّد بن طاووس نقل مى کند که اهل بیت حرم حسینى(علیه السلام) در مسیر بازگشت به مدینه، نخست به کربلا آمدند و زمانى به آنجا رسیدند که جابربن عبدالله انصارى و گروهى از بنى هاشم به زیارت امام حسین و یارانش آمده بودند (و با توجه به اینکه جابر در بیستم صفر به کربلا آمد، بنابراین اهل بیت نیز ورودشان به کربلا همان روز بود).
اما مرحوم حاج شیخ عباس قمى با توجه به نقل دیگر مورّخان و قرائن و شواهد دیگر، ورود اهل بیت(علیهم السلام) را در بیستم صفر (اربعین حسینى) به کربلا بسیار بعید مى داند و از شیخ مفید و شیخ طوسى نقل مى کند که اهل بیت(علیهم السلام) روز بیستم صفر از شام به مدینه مراجعت کردند.

بیست و هشتم ماه صفر:
در چنین روزى، در سال یازدهم هجرى، رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) وفات یافت و همه مورّخان اتّفاق دارند که روز وفات آن حضرت، روز دوشنبه بود و آن حضرت به هنگام وفات شصت و سه سال از عمر مبارکشان مى گذشت.
همچنین بنا بر نقل جمعى از علما و مورّخان، روز بیست و هشتم صفر سال 50 هجرى، روز شهادت امام حسن مجتبى(علیه السلام) است و این روایت بیشتر در میان شیعیان مشهور است تا روایت هفتم ماه صفر.

روز آخر ماه صفر:
بنا بر قول «شیخ طبرسى» و «ابن اثیر» آخر ماه صفر سال 203 هجرى، روز شهادت امام رضا(علیه السلام) است که در سنّ پنجاه و پنج سالگى، توسّط مأمون عبّاسى مسموم شده و به فیض شهادت نائل آمدند


[ یکشنبه 26 آذر 1391 ] [ 07:08 ق.ظ ] [ مسافری تنها ]

[ دلنوشته() ]



تمام مردان که رفته باشند....
وقتی تنها محـــــــــــــ رم زینب(س)حســــــ ـیــــن (ع) باشـــد و عــــــباس(ع). . .
وقتی که فقط پرچمدار و علمدار از تمام سپاه مانده باشد...
وقتی فقط یک عباس(ع) از بنی هاشم مانده باشد....
وقتی که فقط یک "عمو" ب
رای بچه ها مانده باشد . . .
وقتی فقط همین یک باقیمانده . . . وقتی این تنها "امید"...وقتی علمدار و پرچمدار سپاه . . .طلب اذن کند...
حــــــــــســـ ــــــــیــــن (ع) هم که باشــــد . . .
هزار و هزار و هزار داغ هم که دیده باشد . . .
با تمام صبرش...
فَبَکی الحُسَین بُکاءً شَدیدا
نگاهش با نگاه عباس(ع)یکی میشود:
یا أخی أنتَ صاحِبُ لِوایی...یَعولُ جَمعُنا إلی الشِّطاط، عِمارَتُنا تَنبَعُ إلَی الخَراب
برادرم......تو ستون خیمه ها ی منی . . . اگر بروی . . . خیمه ها. . .
کودک به کودک....زجه به زجه..ناله به ناله . . . میان کلام ابا عبدالله پیچید.....بوی تشنگی. . . نوای العطش .. .هرم بی طاقتی . . .
فَطلُب لَهؤلاءِ الأطفال قَلیلاً مِنَ الماء
فقط کمی ....آبـــــــــ ـ . . .فقط کمی . .
.
.
نیزه میزد....شمشیر میزد..میتاخت..م ی افتادند..دانه دانه نه...فوج فوج
فرصت نمیداد..هلاک میشدند....دانه دانه نه...گروه گروه
میدرید سپاه ظلم را...رشته رشته میکرد کوچههای نبرد را .. . .
متلاشی میکرد...حلقه های محاصره را...
مگـــــــر کـــــــسی جرات داشتـــــــ رو به روی ماه بنی هاشم نبرد کـــند؟
"رو"..به.."رو". .
مگر کسی جرات داشت روی ماه را بیند و. . .
راهش به شریعه باز شد . . . زانو زد کنار فراتـــ. ...
و فرات....عکس قمر بنی هاشم را . . . به صورت میکشید و میبویید و میبوسید . .
دست گرمش را به زیر خنکای آب برد .. .ترک لبانش میسوخت...زبانش در طلب آب خون میتراوید...
نفسش فقط یک قطره آب را نفس نفس میزد...
آب را با دست بالا آورد . . .اما
ذَکَرَ عَطَشَ الحُسین وَ أهلِ بَیتِه
صدای گریه ی علی اصغر تمام شریعه را پر کرد..
دستانش به گریه افتادند...
آب روی آب ریخت..
قمر...روی آب...متلاطم شد . ..فرات...متلاطم شد . .
عباس..متلاطم شد...
شتاب کرد...مشک را به دوش انداخت....به اسب نشست...تاخت..
باران تیر بر زره اش مینشست...سی هزارگرگ دوره اش کرده بودند....میهراس یدند و میجنگیدند...
عباس بود و مشک..عباس بود و ترک لبان علی...عباس بود و خواهش حسین..عباس بود و العطش سکینه
عباس بود و مشک . ..
تن به تن..نه...
تن به سپاه میجنگید و می خروشید..
که شمشیری...دست راستش را........فرصت فعل گذاشتن هم نیست....
مشک را به دست چپش سپرد....میتاخت. .میشتافت....به خدا قسم اگر دست راستمرا قطع کنید من دست از حمایت دینم....
دیگر دستی نماند. . .
کسی از پشت نخل دست چپش را . ..هم..
عباس بود و مشک.....مشک بود و دندان...
دیگر نتوانست رجز بخواند که اگر دست چپم را هم.....مشک به دندانش بود . .
خوابید بر مشک تا بتازد...
بی دست....بی شمشیر...بی دست...
با مشک...
اما . . .
تیر . . . همه جارا خون کرد . . . .تیر همه جا سرخ کرد...
تیر نخلستان و میدان و شریعه را به خون کشید ...
اما ... عباس(ع) با چشم نمیدید که بی چشم نبیند. . .
عباس وقتی فهمید نمیبیند. . .
که شنید ...جرعه های آب . .. بر تن اسب. . . شره میکند
عباس وقتی حس کرد دست ندارد . . .
که فهمید . . مشک . . دیگــــــــر مشک نیست .
آه...چقدر عباس در خود شکست . . .وقتی که که آب . . جرعه جرعه در مشک . . . میشکست . .
. عمود . . .بر علمدار . . عمود شـــــــد . .
شکـافتـــــــ . . تا ابروانش . . .و شکــــــــافت . . ماه . .
عباس . . . در محراب پیشانی اش . . .به خون نشست . . .
طاقت بدنش رفت.....توان پایش رفت..
دیگر دستی نمانده بود..که رمق از دستانش برود...
علمدار....با تیر بر چشم....با مشک خالی . . . با جای خالی دست هایش به زمین افتاد . .
حالا دیگــــــــــــ ـــر وقتش رسیده بود . . .
اگر تمام عمر ذکر لبش مولا و سیدی بود...حالا وقتش رسیده بود . .
اینجا باید...برادری.. .برادرانه....به داد برادر میرسید . . .
صاحَ إلی أخیهِ الحُسین أدرِکنی
و حسین (ع) شنید.....
و حسین(ع) دوید......
و حسین(ع) خم شـــد . . . ألانَ إنکَسَرَظهری ..
آه. . . عباس(ع) . . .حسین(ع) . . دارد بر بالین تو...وَ غَلَّت حیلَتی میخواند . . .
عباس (ع). . . برخیز و ببین . . . شکسته های تو . . . شان نزول آیه ی امن یجیبشده است . . .
بلند شو پناه حرم . . . نگذار حسین(ع) اینگونه "مضطر "را به تفسیر بکشد . . .
یل ام البنین....بلند شو . . . حسین دارد جلوی دشمنان وَ وَ نَقطَعَ رَجائی را زمزمه میکند . . .
مگذار هلهله ی دشمن . . . بر زبان حسین(ع) "وَ شَمُطَ بی عَدوّی" بنشاند . .
اصلا جواب سکینه را......نه جواب العطش...نه عباس(ع)...
جواب "أبَتا هَلَ لکَ عِلمٌ بِعَمّی العَبّاس" را چه بدهد؟


[ سه شنبه 23 آبان 1391 ] [ 10:51 ب.ظ ] [ مسافری تنها ]

[ دلنوشته() ]


شهـــادت جـــانسوز امام جواد (ع) بر دوستداران اهل بیت (ع) و شیعیان عزیز تسلیت باد




[ دوشنبه 24 مهر 1391 ] [ 09:51 ب.ظ ] [ مسافری تنها ]

[ دلنوشته() ]


سلام من به بقیع و به تربت صادق
سلام من به مدینه به غربت صادق
سلام من به مدینه به آستان بقیع
سلام من به بقیع و كبوتران بقیع
سلام من به مزار معطّر صادق
كه مثل ماه درخشد به آسمان بقیع


فرمود: منصور ...

بر خانه ام زدی آتش هزار شکر
آقاجان خونتو آتیش زدن خدا رو شکر می کنی؟
بر خانه ام زدی آتش هزار شکر
می سوخت خانه، فاطمه ای پشت در نبود...


شهـــــــــــــــــــــــــادت امـــــــــــــــــــــام صـــــــــادق (ع) تسلیــــــــت بــــــــاد



[ چهارشنبه 22 شهریور 1391 ] [ 03:05 ب.ظ ] [ مسافری تنها ]

[ دلنوشته() ]


بسم الله النور

این پستم رو تقدیم شهیدان این مرز و بوم میکنم که تا بودن بهترین عصر خود بودن...
خوش ب سعادتشون ک بدون هیچ چشم داشتی ب مال دنیوی رفتن و در رکاب خدا جنگیدن و ب مقام شهادت نایل شدند...


کم حرف می زد.

سه تا پسرش شهید شده بودند.

ازش پرسیدم «چند سالته ،مادر جان؟»

گفت :«هزار سال.»

خندیدم .

گفت «شوخی نمی کنم. اندازه هزار سال بهم سخت گذشته .»

صداش می لرزید...

آنــها که رفــتــند کــاری حسیــــنــــی کردند
ما که مانده ایم زینبـــــی رفتار کنیم....ارنه یزیدیم


[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 10:12 ب.ظ ] [ مسافری تنها ]

[ دلنوشته() ]


سلام زلزله
دیروز که آمدی من و لیلا و حمید روزه کله گنجشکی بودیم

فرصت افطار را هم ندادی
عجله ات برای چه بود ؟
همه سنگ ها و کلوخ هایی که پدر بنام سقف بر سرمان انباشته بود
پیکرهای کوچک مان را در هم پیچید و

ما رفتیم ولی روح کوچکم دید که خیلی ها آمدند
آنها که هیچ گاه در روستایمان ندیده بودمشان
لدور هم آورند ، با کلی کمپوت شیرین و بسته های غذا
میدانی لودر همان ماشینی ست که در شهر ها برای ساخت خانه از آن استفاده می کنند
ودر روستا ها برای برداشتن آوار از سر مردم

قرار است وام هم بدهند ، دستور داده اند خیلی خیلی خیلی سریع
همان وامی که پدر هرگز نتوانست ، برای گرفتن نصف آن نیزضامن پیدا کند
تا خانه بهتری برایمان بسازد و مجبور نشود هی با گل و سنگ سقف را بپوشاند
وای پدر ، چقدر سنگین کرده بودی این آوار را

می دانی زلزله
با آمدن تو ، روستای ما را شناختند
می گویند کمک به زلزله زدگان ثواب دارد ، درست
ولی مگر کمک به روستاییان برای زندگی بهتر ثواب ندارد؟
چرا برخی آدم ها برای بیدار شدن و لرزیدن قلب شان
به شش ریشتر لرزه احتیاج دارند ؟

می دانی زلزله به چه فکر می کنم
به روستای بعدی ، ثواب بعدی ، لودر بعدی و درمانگاه بعدی
و به زنده های لودر و کمپوت ندیده
به پدرهایی که با تنگدستی ،
آوارهای بعدی را تکه ، تکه ، تکه بر سقف خراب خود می چینند
تا روزی مریم و لیلا و حمیدشان را از زیر آن بردارند

می دانی زلزله
ما که رفتیم ولی خدا کند روزی بنویسند
ز مثل زندگی
افســــــــــوس


خــــرابم....خـــراب


[ سه شنبه 24 مرداد 1391 ] [ 02:04 ب.ظ ] [ مسافری تنها ]

[ دلنوشته() ]


پست ویژه شب قدر
((چند ساعت دیگر در شهر کوفه...))
روایت شده که در شب شهادت، آن حضرت بیدار بوده و بسیار بیرون می رفت و به آسمان نظر می افکند و می فرمود:«به خدا قسم که دروغ نمی گویم و به من دروغ گفته نشده؛ این آن شبی است که به من وعدۀ شهادت داده اند».پس زمانی
 که فجر طلوع کرد ابن نبّاح، مؤذن آن حضرت، بیرون آمد و ندای نماز سر داد. حضرت به قصد مسجد برخاست. وقتی به صحن خانه آمد، مرغابیانی که در خانه بودند بر خلاف عادتشان مقابل آن حضرت می آمدند و پر می زدند و فریاد و صیحه می کردند. اهل خانه خواستند که آنها را دور کنند اما حضرت فرمود:«ایشان را به حال خود واگذارید، همانا ایشان نوحه گرانند».

«...اُم کلثوم از شنیدن این کلمات فریاد سر داد و امام حسن(ع) از پشت سر پدر بیرون رفت، وقتی به آن حضرت رسید عرض کرد: می خواهم همراه شما باشم. حضرت فرمود:«تو را به حقی که من بر گردن تو دارم سوگند می دهم، برگردی».امام حسن(ع) به خانه برگشت و با اُم کلثوم محزون و غمگین نشستند و بر احوال و گفتار پدر بزرگوارشان می گریستند... حضرت به صحن مسجد آمد و گفت:«الصَّلوه، الصَّلوه»و خفتگان را برای نماز از خواب بیدار کرد. ابن ملجم در تمام آن شب بیدار بود و دربارۀ کار بزرگی که قصد انجامش را داشت فکر می کرد. در این هنگام که امیرالمؤمنین(ع) خفتگان را برای نماز بیدار می کرد، او نیز در میان خفتگان بود و شمشیر مسموم خود را زیر جامه پنهان کرده بود. وقتی امیرالمؤمنین(ع) به او رسید، فرمود:«برای نماز برخیز...».آنگاه فرمود:«قصدی در دل داری که نزدیک است به سبب آن آسمانها فرو ریزد و زمین چاک و کوهسارها سرنگون شود، و اگر بخواهم می توانم خبر دهم که در زیر جامه چه داری».حضرت از در وارد شد و به محراب رفت و به نماز ایستاد... وقتی امیرالمؤمنین(ع) در رکعت اول سر از سجده برداشت...ابن ملجم آمد و تا جایی که توان داشت، شمشیر خود را حرکت داد... و بر فرق آن حضرت فرود آورد و از قضا ضربه او درست در همان جای زخم عمروبن عبدود خورد و تا سجده گاه حضرت را شکافت. آن حضرت در این هنگام گفتند:«بسم اللّه و باللّه و علی ملَّت رسول اللّه، فُزتُ وَ رَبِّ الکعبه». سپس مقداری از خاک محراب را برداشت و بر زخم سر نهاد و این آیه را تلاوت نمود:«مِنها خَلَقناکُم و فیها نُعیدکُم و منها نُخرِجکُم تارهً اُخری...شما را از زمین خلق کردیم و به زمین باز می گردانیم و باردیگر از زمین خارج می گردانیم».جبرئیل بین زمین و آسمان فریاد زد:«تَهدَّمَت واللّه ارکان الهُدی وَانطَمَسَت اَعلامُ التُّقی وَانضَمَتِ العُروَه الوُثقی. قُتِلَ ابن عمّ المُصطفی، قُتِلَ علی المُرتَضی، قَتَلَهُ اَشقیَ الاشقیاء».امیرالمؤمنین(ع) پس از ضربت خوردن به فرزندانش فرمود:«...در این شب ها خواب دیدم رسول خدا(ص)با آستین خود غبار از چهره ام پاک فرمود و گفت: «علی، آنچه بر تو بود به جای آوردی». این خواب دلالت دارد که نقاب جسم را از پیش روی جانم برخواهند داشت».سپس نگاهش به حسین(ع) افتاد و فرمود:«ای حسین، تو شهید این امّت هستی، بر تو باد به تقوا و صبر بر بلای الهی»

یا علی گره از زندگی همه به حق همین شب عزیز وا کن....


[ چهارشنبه 18 مرداد 1391 ] [ 03:13 ق.ظ ] [ مسافری تنها ]

[ دلنوشته() ]


سلام....بعد از مدتها برگشتم....ولی تلخ

قول داده
عروسک ی به اندازه دستهای م
بخرد
ببین چشمان م چه برق ی
می زند
راست ی غروب شده
پدرم دیر نکرده!؟


روزه را برای این میگیری که این ها را درک کنی؟
اگر درک نمیکنی 
بیخیال روزه ات را بشکن
این کودکان زولبیا را فقط از پشت شیشه دیده اند!

در این روزها به یاد کسانی باشیم که کسی را ندارند....



[ شنبه 14 مرداد 1391 ] [ 02:04 ب.ظ ] [ مسافری تنها ]

[ دلنوشته() ]


سلااااااااام دوستان گلمممم
میدونم ی مددته کم کار شدمممم.... 
کم سر میزنم...وب دووستان نمیرم... 
منو ببخشین...ی مشکلی برام پیش اومده...  
دعا کنین حل بشه 
دوستون دارم
جبران این کم کاریها رو میکنم
شاد باشید
و
دل آرام

نماز روزه ی همگی قبووووول


[ چهارشنبه 4 مرداد 1391 ] [ 08:25 ب.ظ ] [ مسافری تنها ]

[ دلنوشته() ]


اول از همه برایت آرزو مى‌کنم که عاشق شوى،
و اگر هستى، کسى هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهایی ات کوتاه باشد،
برایت همچنان آرزو دارم دوستانى داشته باشى،
از جمله دوستان بد و ناپایدار ......
برخى نادوست و برخى دوستدار ......
که دست کم یکى در میانشان بى‌تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگى بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشى ......
نه کم و نه زیاد ...... درست به اندازه،
تا گاهى باورهایت را مورد پرسش قرار دهند،
که دست کم یکى از آنها اعتراضش به حق باشد ......
تا که زیاده به خود غره نشوى.
و نیز آرزومندم مفید فایده باشى،
تا در لحظات سخت،
وقتى دیگر چیزى باقى نمانده است،
همین مفید بودن کافى باشد تا تو را سرپا نگاه دارد.
همچنین برایت آرزومندم صبور باشى،
نه با کسانى که اشتباهات کوچک مى‌کنند ......
چون این کار ساده‌اى است،
بلکه با کسانى که اشتباهات بزرگ و جبران‌ناپذیر مى‌کنند ......
و با کاربرد درست صبوری ات براى دیگران نمونه شوى.
امیدوارم سگى را نوازش کنى، به پرنده‌اى دانه بدهى و به آواز یک
سهره گوش کنى، وقتى که آواى سحرگاهی اش را سر مى‌دهد ......
چرا که به این طریق، احساس زیبایى خواهى یافت ......
به رایگان ......
امیدوارم که دانه‌اى هم بر خاک بفشانى ......
هر چند خرد بوده باشد ......
و با روییدنش همراه شوى،
تا دریابى در یک درخت، چقدر زندگى وجود دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشى، زیرا در عمل به آن نیازمندى ......
و سالى یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویى:
«این مال من است»،
فقط براى این‌ که روشن کنى کدامتان ارباب دیگرى است!
و در پایان، آرزومندم همسر خوبى داشته باشى ......
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان،
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ......
اگر همه ی این‌ها که گفتم برایت فراهم شد،
دیگر چیزى ندارم برایت آرزو کنم ....


خدایا
پیش از آنکه بنده ات ، مرا از درش براند.
به حق بخشندگی ات
دروازه های دیگری را به رویم بگشا.
و پیش از آنکه محتاج بنده ای شوم که خود محتاج بزرگی توست
به حق مهربانی ات
بی نیازم ساز
ای مهربانترین مهربانان

شاد باشید 
و
دل آرام


[ سه شنبه 27 تیر 1391 ] [ 10:29 ق.ظ ] [ مسافری تنها ]

[ دلنوشته() ]


میلاد با سعادت حضرت مهدی (عج) و ایام نیمه شعبان بر تمام شیعیان جهان خجسته و مبارك باد...عیدتـــــان مبـــارک دوستان گلـــــــم
شد نیمه ی شعبان و جهان گشت جوان
از مقدم پاك آن ولی سبحان
آن پرده نشین كاخ وحدت امروز
بنمود رخ از پرده و گردید عیان

به امید روزی که تیتر تمام خبرهای مهم این باشد::::

مـــولا جـــــان !

یــــک عمــــر تــــــو زخــم هـــای مــــا را بـسـتــی
هــــر روز کشیـــــــدی بــــر ســـر مــــــا دسـتـــی

شعبــــان کــه بــــه نیمـه می رسـد مهـــدی جــــان
مـــــا تــــــازه یــــــادمـــان می آیــــــد هسـتـــی...
   



[ پنجشنبه 15 تیر 1391 ] [ 02:23 ب.ظ ] [ مسافری تنها ]

[ دلنوشته() ]


سلام
امروز حرف دلم رو در قالب یک عکس در پست گذاشتم
دوستان اگه عکس واستون به دلیل کندی سرعت نت باز نشد عذر میخوام....
البته حجم عکس رو کم کردم...امیدوارم مورد قبول باشد...

راستی...!!!!
پیشاپیش عیدتون مبارک...تولد آقامونه   


[ سه شنبه 13 تیر 1391 ] [ 04:58 ب.ظ ] [ مسافری تنها ]

[ دلنوشته() ]


حیدر ثانی بیامد یا نبی رخ می نماید
اکبر زیبای لیلا پرده از چهره گشاید
روی او روی محمد، بوی او بوی محمد
خلق او خلق عظیم و خوی او خوی محمد


ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.
جوون ایروونی،دوست من روزت مبارک...

آرامش چیست ؟
نگاه به گذشته و شکر خدا
نگاه به اینده و اعتماد به خدا
نگاه به اطراف و جستجوی خدا
نگاه به درون و دیدن خدا
لحظه هایت سر شار از بوی خدا . .

جوون روزت مبارک



[ یکشنبه 11 تیر 1391 ] [ 05:55 ب.ظ ] [ مسافری تنها ]

[ دلنوشته() ]


.: تعداد کل صفحات 2 :. [ 1 ] [ 2 ]